
این دوست سرخپوست منه که کانادا زندگی می کنه.30سالشه.
اسمش گل قاصدک .اسم شوهرش روباه دونده.اسم دخترش پرنده ی برفی.
قاصدک به من زیاد ایمیل میده.اون میگه:
خاک روح داره
آب زنده اس
آسمان ما رو می بینه
باد حرف می زنه
ولی ما آدما همه رو نادیده می گیریم
حالا جهان ما رو ترک کرده
دیگه شب ها ستاره ی قطبی به گمشده ها راه نشون نمیده
دیگه کوهستان به گناهکارها نهیب نمی زنه
دیگه بارون سخاوتمند نیست

باد ویرانگر شده
زمین بی برکت شده
و سبب این ها ما آدم ها هستیم

ما فراموش کردیم که زمین برای همه ی زنده هاست
و خرابش کردیم
صلح و لبخند و محبت و ایمان از دل های ما رفت

قاصدک عکس های اجدادش رو جمع می کنه
حرف های اونا رو بارها از توی کتاب ها می خونه
سعی می کنه جهان رو فراموش نکنه
ما داریم چی کار می کنیم؟
میزم کنار پنجره اس.
پنجره ای که می خوره به پیاده رو.
یه پرده ی نخی نخودی جلوش آویزوونه.
از پشت این پنجره چه چیزهای عجیبی که نشنیدم.
...........................................................................
یه بار مردی به زنش می گفت: هر چی من میگم همونه.
تو که نمی فهمی اصلا حرف نزن. فقط بگو چشب.
این جمله شو توی یه داستانم استفاده کردم.
...........................................................................
یه بار یه پسری به خواهرش گفت: هر چی میخوای بپوش .تاپ،
مینی، یقه باز، خیالی نیس ولی این چادرت باید همیشه
وسط مغز سرت باشه حالیت شد؟
..............................................................................
دیروزم دوتا مرد حرف می زدن. یکی شون داشت می گفت:
من حرفی ندارم. حالا که هردوشون نو جوان ان. تا بزرگ شن و بفهمن
دو سه تا بچه دورشون پر شده دیگه مجبورن بشینن زندگی کنن.
**************************************************
و من به پنجره ی عجیب اتاقم فکر می کنم و هنوز دلم تنگه
برای کسی که دلش برام تنگ نیست.

اشتباه نکن این دخترمه نه خودم.
به حیوانات مهر بورزیم....
آنها هم به اندازه ی ما از زمین سهم دارند
دوست دارند زندگی کنند
از بچه هایشان نگهداری می کنند
با نگاهی نگران از دست آدم ها می گریزند
جهان بی آنها می میرد
آنها اولین ساکنان زمین بودند
هیچ موجودی مثل انسان جهان را نابود نکرد
http://www.youtube.com/watch?v=Dmi3b_l8EOM&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=BfbzE8BTEU0&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=3aBJ-CJPnRQ&NR=1



دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می سازد.

دلتنگ برای کسی که برایم دلتنگ نیست
داستان می نویسم
نقاشی می کنم
می خوابم و باز بیدار می شوم
ولی باز دلتنگم برای کسی که......

راستی چاره چیه؟
برام بنویسین وقتی میدونین دیگه کسی رو نمی بینین چه جوری
با این دلتنگی کنار میاین؟
هیچ می دونین با ۷۰۰۰۰۰تومن مجوز شکار پلنگ به
توریست ها داده میشه؟ یوز ایران فعلا تحت حمایت قرار
گرفته ولی پلنگ داره فراموش میشه. خیلی ها پلنگ رو
با یوز اشتباه می گیرن.
نه ....این سایت برای حمایت از پلنگ ایران معرفی میشه.
http://www.thepetitionsite.com/tell-a-friend/1063505

امضا کنید و برای دوستانتون فوروارد کنید تا بازرسان بین المللی
بیان و رسیدگی کنن که ای حیوان با ارزش چرا داره نابود میشه.
ژیلا

http://www.freerice.com/index.php
توی این سایت یه بازی هست. به سوالات جواب میدین.
هر جواب درست شما ۲۰ دانه برنج برای بچه های فقیر
جمع میشه. ۵ جواب درست ۱۰۰ دانه برنج
یا یک کاسه ی کوچک برنج که یه بچه رو سیر می کنه.
پس این سایت رو بذارین توی سایت های روزانه تون و با
هر بازی یه بچه رو سیر کنین...ژیلا
.
گردباد میانمار در برمه۲۲۰۰۰کشته داده.تا امروز.
در جنوا مردی رو به خاطر کشتن ۳۰۰ گربه دستگیر کردن.
ماسایی های افریقا از سنت شیر کشی دارن دست بر میدارن
تا مانع انقراض اونها بشن.
در کانادا بچه فک ها رو وحشیانه می کشن.
در چین چند رستوران به دست طرفداران محیط زیست بسنه
شد که سنت خوردن گوشت سگ و گربه بین چینی ها تموم بشه.
در جنوب کشورمون ۱۵۰ دلفین در اثر آلودگی دریا مردن و
هیچکس جوابی نداد.
در رومانی گوشت گاوهای بیمار رو به مدارس فروختن.
زباله های اتمی ما کجا ریخته میشه؟
چه کسی می دونست که سرطان در ایران زیاد میشه و
داروی ایرانی شیمی درمانی تولید کردن؟
دکل های پارازیت انداختن روی ماهواره در ایران بیماری های
قلبی و مغزی رو افزایش داده.
مردی در روسیه ادعا کرده که عیسی مسیح در وجودش حلول کرده.
چندین زندانی خطر ناک در امریکا مسلمان شدن.
یک کشیش انگلیسی قاتل زنجیره ای بود.
مادر ترزا به خواب یک سابقه دار اومده و حالا اون شفا میده و
حواریونی داره.
ریکی مارتین میخواد بودایی بشه.
تام کروز کشیش شد.
کشتی تایتانیک در اثر یک اشتباه غرق شد که مهندس و صاحب
کشتی می دونستن و چیزی نگفتن.
هیروشیما هنوز بیمار شیمیایی داره.
شیمیایی های ما هنوز کشته میدن.
اوباما یا هیلاری؟
چه گوارا یا بن لادن؟
عرفات یا صدام؟
پاوریتی یا جواد یساری؟
آل پاچینو یا بهروز وثوقی؟
علم بهتر است یا ثروت؟
نوروز را چگونه گذرانده اید؟
پایان نزدیکه یا نه؟

جیبی پر از بادام و ماه
ژیلا تقی زاده(رمان)
نشر حوض نقره
۲۱۶صفحه-۳۸۰۰تومن
ممنون میشم به دوستانتون لینک بدین
توی نمایشگاه همو می بینیم
*نمیدونم یک ساله ام یا بیست ساله یا هزار ساله؟فقط میدونم من
اونو نکُشتم اون منو کشت من داشتم دنیارو عوض می کردم
ولی حالا لباسم خاکستریه چرا؟ داشتم گوش می کردم
که دیدمش معلمم بود دنیا رو داشتم عوض می کردم پس چرا
حالا گرسنه ام ؟گمونم یه کم نون داشته باشم
شایدم پنیر ولی پول نوشته هامو

بهم ندادن همون موقع که اژدهاو خروس دزدیدن باشه منم به
جاش میرم درخت می کارم بچه ها می خندن آخه لباسم هنوز
خاکستریه و
عاشق شدم اول دوست بودیم بعد من عاشق شدم ولی اون رفت
لپ تاپ خرید.
...........................................................................
کاغذ ها رو انداخت روی میز
گفت:اینا چیه نوشتین؟ همش مزخرفه
گفتم: یکی بهم گفت چند تا جمله رو بچسبونم به هم میشه
پست مدرن .....منم همین کارو کردم.
گفت:خوبه...چاپش می کنیم....فقط....لباس خاکستری نباشه
خاکستری روشن باشه
گفتم:نه نمیشه....همه ی داستان بهم میخوره..میرم پیش
یه ناشر دیگه.
( روزنگاری با تاخیر و قره قاطی من)
......................
......................................
...
http://www.jilaflor2.blogfa.com/ به روزم
http://jilaflor.blogfa.com/ ...

نمیدونستم.دخترم گفت :مامان دوربین هایی اومده که اگه
لبخند نزنیم عکس نمی گیره.
توی عکاس خونه اگر عکس گرفتن طول بکشه لبخند ما تموم
میشه.
اگه در مترو یکی بهمون لبخند بزنه میخوایم بدونیم چرا.
توی مهمونی اگه بهمون بگن چرا ساکتی و بخوان ما رو
بخندونن عصبانی میشیم.
وقتی راننده تاکسی با لبخند میگه مسیرش به مانمی خوره
حرص مون میگیره.
پس کجا رفت اون لبخندهای کودکی؟ همون هایی که برای
قصه های مادر بزرگ می زدیم. لبخندهایی که برای لباس نو
و برای نمره ی بیست می زدیم.
برای یه اسباب بازی تازه یا یه مهمون هم سن خودمون لبخند
می زدیم. جلوی کیک تولد و پای تخته وقتی درس بلد بودیم.
چی کار کردیم با خودمون؟
حالا وقتی لبخند می زنیم که :
صدای ویندوز بعد از کلی کلنجار خلاصه در میاد.
وقتی یه نرم افزار راحت اینستال میشه.
وقتی ماشین بدون صدا راه میفته اونم با باک پر.
وقتی برامون اس ام اس میاد.
وقتی ترافیک کمتره.
وقتی.......
روزنگاری اسفندی من
........................................................................................

این طفلک نازنین ......لباس می پوشه
و ازش عکس های کارت پستالی می گیرن و فیلم بازی
میکنه و به فضا فرستاده میشه و با کامپیوتر میتونه تا ۸۰۰
کلمه یا بیشتر حرف بزنه و نمیدونه به همین خاطر توی
بعضی کشورها حقوق شهر وندی داره...ولی چون میدونه
با آدم ها فقط چند در صد فرق داره برای خودش صاحب
حیوون خونه گی هم هست و نگاهش پر از محبت...
این طفلک نازنین نمیدونه به خاطر آزمایشات ایدز در خطر
انقراضه و اگه میتونست حرف بزنه حق داشت به خاطر
این آزمایشات اعتراض کنه....ولی نمیدونه و فقط حیوونش
رو خیلی دوست داره چون فکر میکنه حیوانات هم حقوقی دارن
...........................................................................
به روزم http://jilaflor.blogfa.com/
قطع باند های اینتر نت در آبهای مدیترانه باعث اختلال جدی
در مصر- تونس- لبنان- ترکیه- عراق- ایران-پاکستان-
افغانستان و هند شده است.بدینوسیله به تمامی وبگردان
و اینترنت بازان تسلیت عرض نموده و پیشنهاد می کنم از
آدرس های اینترنتی و آدرس بوک ایمیل ها کپی بردارند.

منع عبور و مرور ساعت ۹ بود.یادمه وقتی به پشت بوم
می رفتیم شهر یه پارچه صدا بود.....شهر که نه شاید
همه ی ایران...سالها گذشت و هر ۲۲ بهمن صداها کم شد
کمتر و کمتر......
تا امشب شنیدم چند نفر که شاید اصلا اون موقع به دنیا
نیومده بودن داد میزدن الله اکبر....و یه مشت بروبچه ی
فسقلی که تا سیاه شدن رگ گردنشون داد میزنن.
از کجا باید می دانستیم که.........

اون هایی که با یوگا،ذن،تائو یوگا آشنا هستن یا از بودیسم
و لامائیسم و ادیان هندوچین و چین باستان اطلاعاتی دارن
می دونن این علامت چیه.
در حکمت چین باستان ین و یانگ نشانه ی تعادل در جهان و
هستی به حساب میاد.
ین یا بخش تیره ی این علامت:تاریکی- سنگینی- شر-بیماری
اندوه - خشونت- نفرت -و......
یانگ یا بخش روشن این علامت: روشنی- سبکی- شادی
سلامتی -امید- عشق- و.......
در حکمت چین ریزترین عنصر مثلا یک دانه ی شن تاکل جهان
باید ین و یانگ مساوی داشته باشند وگرنه همه چیز به هم
می ریزه.
مثال می زنم:وقتی ین زمین زیاد میشه و یانگ کم ،امکان زلزله و
بی آبی و یا حتی شورش و انقلاب هست...برعکس اگر یانگ زمین
زیاد بشه امکان گرما و خشکسالی و بی کاری و تنبلی و مصرف
بیش از حدهست...وقتی طبیعت چهار فصل در گردش باشه و
گیاه و حیوان به شکل معمول رشد کنن و آدمها به اندازه ی
معمول خسته یا شاد باشن ین و یانگ مساوی شده.
یک مثال دیگه:وقتی کسی چاق میشه یعنی ین یا بخش
سنگین وتاریک بدنش زیاده ....حالا باید یانگ خودشو زیاد کنه.
یعنی ازنورهای قرمز و زرد و لباس های روشن و غذاهایی که رنگ
قرمزو سفید و زرد و جذب کننده ی نور دارن استفاده کنه...
پس حالا می دونین کسی که لاغره باید ین و سنگینی بدنش رو
با استفاده از غذا ولباس و نور تیره تامین کنه.
حالا خودتون می تونین از یک سرما خوردگی تا بی پولی ناگهانی
بررسی کنین ببینین نامتعادلی در کجاست......همین طورعشق
و نفرت به کسی و حتی خواب کم یا نا امیدی زیاد.
ین و یانگ خودتون رو متعادل کنید.فقط کافیه بفهمین کدوم زیاد
شده و کدوم کم، تا بر عکس عمل کنین و به تعادل برسین.
( روزنگاری جمعه ی من)
دبستان مازیار -۱۳۴۵- تهران
دهقان فداکار پیر شد،فداکاری اوت شد
چوپان دروغگو عزیز شد
شنگول و منگول گرگ شدن
کبری تصمیم گرفت دماغشو عمل کنه
روباه مکار و کلاغ دستاشون تو یه کاسه شد
حسنک رفت شهر دنبال کار ولی حشیشی شد
کوکب خانم دیگه با سلیقه نیست و غذا میذاره
توی مایکروفر
پطروس فداکار گذاشت سد خراب بشه و
رفت لس آنجلسی شد
بابا فیش آب داد
مامان نان باگت داد
آن مرد اسب ندارد بنز الگانس دارد
(روزنگاری امروز من۱۷ بهمن۸۶)
داشتم شام می کشیدم که میو میو شنیدم.
از پشت پنجره ی آشپزخونه که میخوره به پیاده رو.
داشت برف می اومد.توی آب مرغ نون ریختم با ظرف
یه بار مصرف گذاشتم پشت پنجره.دوتا بودن...دیگه
میو میو نکردن.
بدبختی اونا با یه پنجره ی باز میشه خوشبختی
نمیدونم میشه گفت عشق یعنی یه قابلمه دلمه ی برگ؟
تنهایی یعنی یه سیگار و یه لیوان چایی؟
کودکی یعنی تف کردن شیر برنج؟
اندوه یعنی کوکوی دوشب مونده؟
گیر افتادن یعنی لقمه ی نجویده قورت داده؟
بی خبری یعنی بیسکوییت خرد شده توی جیب؟
مرفه بی دردی یعنی استیک درسته توی سطل آشغال؟
جنگ یعنی خوردن آب توی کلاه سربازی؟
اسارت یعنی دادن نون خشک خودت به هم بندت؟
یعنی نمیشه توی یک بشقاب تمیز نون و پنیر و سبزی
خورد و فهمید زندگی یعنی چه؟

نقاشی هام به روزهhttp://jilaflor.blogfa.com
داستان هام به روزهhttp://jilaflor2.blogfa.com/






برای کسانی که به حیوانات مهر می ورزند هر توضیحی اضافه است
وبرای کسانی که آنها را می کشند هر حرفی بی فایده.
( روزنگاری امروز من)

دزد کیفمو قاپید و در رفت. عکس مادر بزرگم توش بود که
بوی عطرجانمازش رو می داد.صدای افتادن سطل توی چاه
و بوی درخت های میوه می داد.صدای لی لی کردن من
و بوی هل و گلاب می داد.بوی آش نذری و......
اگه دیدین یکی یه کیف رو داره زیر و رو می کنه و این
عکس رو داره میندازه دور خبرم کنین...آخه این
عکس بوی بچگی هامو می داد.
صدای پای مادر بزرگم رو می داد.
(روزنگار چهلمین روز تابستان گرم و دلگیر من)
داشتم درخت بخشنده ی سیلور استاین رو ورق می زدم.
یادتون که هست؟
درختی که وقتی بچه بودیم ازش سیب چیدیم و وقتی
بزرگ شدیم بهش تکیه دادیم و از مشکلاتمون گفتیم و
پیر که شدیم بهش تکیه دادیم و خستگی در کردیم.
پس کجاس درخت بخشنده ی فراموش شده ی من؟
من بودم یا دیگری که زغالش کردم قاچاقی؟دیگری
بود حتما که زغالش را برد برای کسی که توی ویلایش
باید باربکیو راه بندازد.برد برای صاحب منصبی که
بچسباند به وافور.بعد مچاله شده ای گوشه ی پیاده رو
به گزارش گر رادیو بگوید :(من از رفیق بد تریاکی شدم
البت ژغال خوبم بی تاشیر نبود)....و ما یادمان برود که
نفس دارد از سیاره ی محبوب ما میرود.
دلم برای درخت بخشنده ام تنگ شده.دلم برای لک لکی
که نشسته روی دیوار خانه ام می سوزد.می ترسم
کودکم هوا کم بیاورد و یادش برود که درخت چقدر
بخشنده ست.
( روزنگاری چهلمین روز زمستان)
راستی دیروز جشن سده بود....یافتن آتش توسط جمشید جم
و جشن به پایان گرائیدن زمستان و دل نگرانی ننه سرما که
کارش تمام شده و نمی خواهد برود.
باید فریاد زد آن قدر که گوش فلک کر شود
این که نشد رسم.این که نشد رسم زندگی.
این که نشد......فراموشی خاطره هایمان!!!چرا؟
از کجا باید می دانستیم این قدر بی خاطره می شویم؟
دوستانمان رفتند توی جنگل و پنهان شدند تا فراموش
شدند،تا موهایشان شد برگ ها،دست هایشان شد
شاخه های روبه آسمان،پاهایشان شد ریشه و رفت
توی خاک،قلب هایشان....راستی قلب هایشان
کجا رفت؟قلب ما کجاس؟اگر به درد تپیدن برای دوست
اسیر مانده در روح جنگل نمی خورد پس بدهیم پیوند
عضو کنند،شاید دیگری بتواند با آن مهر بورزد و زنده
بماند و برود برای نجات آن دوست درختینه ی اسیر.
( روز نگار نیمه شبانه)

مسافر پشت سرم دیگه طاقت نیاوورد و گفت:«آی آبجی
حالیته چی می بافی آسمون ریسمون به هم؟...چی
میگن این زن ها اصلا؟اگه از تو پر و پای ما مردا برین کنار
خودمون بلدیم هم نوبل بگیریم هم بریم ماه هم...آبجی
من آی کیوم شیشصده...ولی اهل فرار مغزها نبودم
این زنیکه بوتو...کار هرکی بوده دستش درد نکنه..دم اون
ژاپونی ام گرم که میخواد کاری کنه مردا خودشون بچه دار
بشن...من یکی که اول همه را میفتم هرچی زنه می
ریزم تو دریا...میدونم اکوسیستم آلوده میشه ولی بی خیال»
هیچی دیگه من گفتم و اون گفت و من و اون....من باز اون
راننده گفت:«تمومش کنین...اصلا ضبط گوش کنیم»
هیچ چیز خفن تر از این نبود اونم توی سه راه آذری که
خواننده خوند:«آی مردم...مردم...باز هم زخم خوردم....».
( روزنگار سه شنبه ای من )
( در سه راه آذری)

نگذاریم لک لک ها بنشینن روی دکل های فشار قوی برق
چون عقیم میشن...و دیگه نه میتونن مژده ی زمستون رو بدن..
نه برای کسی توی بقچه ای بچه بیارن...و همه ی بام ها و
دیوار ها و گلدسته ها می مونن بی دوست
(روز نگاری صبح دوشنبه ی من)


ایستاده بودم کنار پنجره که کلاغی صدا زد:قار...قار
برگشتم؛دیدم؛لبخند زدم؛غمگین شدم.
هیچ حواس مان هست که حافظه ی گوش هایمان
دارد از کلاغ و درخت و باران خالی می شود؟
برای همین مانده ایم بی کلاغ،بی درخت و آب
بی قاصدک وداستان وپاییز و باد.
هیچ حواس مان هست که زیر هیچ درخت سیبی،
هیچ روباهی منتظرمان نیست تا اهلی اش کنیم؟
حواس مان باشد تنها می مانیم توی این سیاره ی
تیز و خشک و شور.
(روزنگار یکشنبه )
خداحافظ