لک لکی بر دیوار خانه ام
روزنگاری ها و روز خوانی های من

داشتم درخت بخشنده ی سیلور استاین رو ورق می زدم.

یادتون که هست؟

درختی که وقتی بچه بودیم ازش سیب چیدیم و وقتی

بزرگ شدیم بهش تکیه دادیم و از مشکلاتمون گفتیم و

پیر که شدیم بهش تکیه دادیم و خستگی در کردیم.

پس کجاس درخت بخشنده ی فراموش شده ی من؟

من بودم یا دیگری که زغالش کردم قاچاقی؟دیگری

بود حتما که زغالش را برد برای کسی که توی ویلایش

باید باربکیو راه بندازد.برد برای صاحب منصبی که

بچسباند به وافور.بعد مچاله شده ای گوشه ی پیاده رو

به گزارش گر رادیو بگوید :(من از رفیق بد تریاکی شدم

البت ژغال خوبم بی تاشیر نبود)....و ما یادمان برود که

نفس دارد از سیاره ی محبوب ما میرود.

دلم برای درخت بخشنده ام تنگ شده.دلم برای لک لکی

که نشسته روی دیوار خانه ام می سوزد.می ترسم

کودکم هوا کم بیاورد و یادش برود که درخت چقدر

بخشنده ست.

                                     ( روزنگاری چهلمین روز زمستان)

راستی دیروز جشن سده بود....یافتن آتش توسط جمشید جم

و جشن به پایان گرائیدن زمستان و دل نگرانی ننه سرما که

کارش تمام شده و نمی خواهد برود.

?ژیلا | پنجشنبه 11 بهمن 1386 | پیوند | 6 نظر | ارسال نظر
آشنایی با دوست گرامی ام ژیلا جان | پنجشنبه 11 بهمن 1386
فوآد شبانی گفت:
با سلام و عرض خسته نباشید./
فوآد شبانی هستم مدیریت سایت بلاگ های مانیا و فمینیست./

از اینکه زحمت کشیدی و برام کامنت گذاشتین ممنون./

امیدوارم این شروع یک رابطه دوستانه و تعامل کاملا صمیمانه باشه./

با احترام
مدیریت سایت بلاگ مانیا
(دستنوشته های یک مانی...)
دعوت | پنجشنبه 11 بهمن 1386
قاب من گفت:
سر نخ و بگیر و بیا
چشم به راهم
نظر | جمعه 12 بهمن 1386
تیله‌باز گفت:
ژیلای عزیز
در پاسخ پرسشت بدان که این‌ نویسنده‌های حرفه‌ای به داستان مثل یک پروژه‌ی ساختمانی نگاه می‌کنند. همه‌ی جوانب را در نظر می‌گیرند و کارشان اصولن team work است. من به شخصه تردیدی ندارم دن‌براون نیم نگاهی به علوم خفیه‌ی شرقی هم داشته آن‌چنان که در مصاحبه‌هاش مدام تکرار کرده. عصر حاضر در داستان، عصر پرده‌برداری از رازهای هزاران ساله است. مردم سراسر جهان به دنبال کلمات کلیدی چون راز و معما و اشراق و تنویر می‌گردند و آن‌ها خوب نیاز جهان و آدم معاصر را می‌شناسند. کاری که گلشیری در آخرین رمانش (جن‌نامه) کوشید و بهش تا حدودی نزدیک شد و اجل امانش نداد چیز آب‌داری از توش در بیاورد.
خوب و خوش باشی
نظر | جمعه 12 بهمن 1386
مردی با چشمان گرگ گفت:
سلام! غم انگيزه کودکمون هوا کم بياره هواااااااا
درخت بخشده من!!! | شنبه 13 بهمن 1386
پريسا گفت:
خوشا به حال شما ای دوست خوبم که خود همواره درخت بخشنده ای هستي !!! پر ثمر؛ سايه گستر؛ تکيه گاه....
همواره شاد و بخشنده باش!
دوستدار هميشگی
پريسا
درخت بخشنده من!!! | شنبه 13 بهمن 1386
پريسا گفت:
درود بر شما!!!
خوشا به حال شما يار مهربان که خود همواره درخت بخشنده ای هستی!!!! پر بار؛ سايه گستر ؛ تکيه گاه....
همواره شاد زی...
ارادتمند
پريسا